غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

502

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بجانب شماخى فرستادند تا آنولايت را ضبط نمايند و آنحضرت بنفس همايون متوجه باكو گشته كوتوال آنحصار بقدم اطاعت و انقياد موكب ظفر شعار را استقبال كرد و باصناف الطاف اختصاص يافته مقاليد شهر و قلعه بخدام آستان سدره مقام سپرد و پادشاه كامران از باكو بشابران رفته حاكم آنولايت در سلوك طريق خدمتكارى اقتدا بشيوه ستودهء كوتوال باكو نمود و بغايت عنايت شاهى سرافراز شده پايهء قدر و منزلتش درافزود و برين قياس اكثر حكام قلاع و بلاد شروان بدرگاه سپهراساس رسيده در سلك ساير خدام عالىمقام منتظم گرديدند و منظور انظار مراحم و الطاف گشته فرق افتخار و مباهات باوج سموات رسانيدند اما كوتوالان قلعه دربند يار احمد آقا و محمد بيك پشت پندار بحصانت آن حصار استوار نهاده با آنكه خود بملازمت نيامدند پيشكش نيز نفرستادند و پادشاه كامران دربند فتح آنقلعهء بلند شده عنان‌يكران بدانصوب انعطاف داد و پس از وصول به مقصد اطراف و جوانب آنحصن حصين را كه بروايتى از آثار اسكندر است بر امراء حشمت‌آئين و غازيان ظفرقرين قسمت نمود و هركس بمورچل خود فرود آمده صداى كوركه و نفير باوج كرهء اثير رسيد و خروش سورن و ناى زرين بنيان حصار سپهر دوار را متزلزل گردانيد مع ذلك مخالفان خيره‌سر در مقام مدافعت پاى ثبات فشرده دست بانداختن تير و سنك بردند و غازيان عظام نيز عقاب سهام خون‌آشام به قصد صيد مرغ روح مخالفان از آشيانه كمان پرواز داده آنچه كمال جلادت بود بجاى آوردند اما چون آنقلعه در متانت بمثابه‌ايست كه دايرهء سور كوه مثالش با منطقة البروج دست تعصب در كمر دارد و كنگره فصيل بيعديلش رفعت قلعه سپهر مستدير را به پيش چشم در نمىآرد ساكنانش در وقت جمع ذخيره دانه از سنبله فلك توانند چيد و قاطبانش بهنگام احتياج گوشت حمل را در تاب آفتاب كباب توانند گردانيد نظم كنگر او هست زبان جمله تن * آمده با ماه سما در سخن خندقش از عمق به جائى رسيد * كز ته آن گاو زمين شد پديد فتح آنحصار استوار به مجرد استعمال آلات جنك و پيكار تيسير نپذيرفت و پادشاه صايب‌تدبير در حل آنعقده تأمل نموده نقبچيان آهنين چنك را فرمود كه بحفر نقب اشتغال نمايند و آنجماعت آغاز كار كرده در عرض پنجروز دوازده نقب ببروج قلعه دربند رسانيدند يار احمد و محمد بيك و ساير اهالى حصار چون حال بر اينمنوال ديدند و دانستند كه هرچند در حراست آن موضع سعى نمايند بموجب كلمه كريمهء ( ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها ) بالاخره شاه ظفرقرين بر آن حصن حصين استيلا خواهد يافت لا جرم بدست عجز و نياز در ذيل عاطفت خسروانه آويخته زبان بطلب امان گشودند و روى تضرع و تخشع بدرگاه عالمپناه آورده از لطف شامل پادشاه عادل التماس عفو نمودند و درياى مرحمت آن حضرت در تموج آمده صحايف جرايم آن زمره را از نقوش زلات پاك ساخت و همه را مشمول رعايت بيغايت گردانيده قلاده حكمت دربند را در گردن منصور بيك انداخت و ايالت ساير مواضع شروان به لله بيك تفويض نموده حكم همايون شرف نفاذ يافت كه نعش معطر سلطان الاوليا و برهان الاتقيا شاه حيدر را كه تا آن غايت در ديار بترسران مدفون بود